Skip Navigation Links
Arocamp.com
نقشه سایت
ارتباط با ما
گالری تصاویر
چهره های ورزشی
مقالات ورزشی
صفحه اصلی
۱۳۸۸ سه شنبه ۲۰ بهمن                                         Skip Navigation Linksصفحه اصلی : چهره های ورزشی      
مصاحبه با حسن نجاريان در ششمين سالگرد پرواز اوراز



سالها مي گذرد و ما هر سال بيش از پيش حسرت از دست دادن اوراز ها را ميخوريم . در ششمين سالگرد اوراز فرصتي پيش آمد تا در سقز ميهمان يكي از قهرمانان ملي كوهنوردي ايران و تنها بازمانده تيم حمله گاشربروم 1 باشيم، توانستيم چند ساعتي بنشينيم و حرفهايي که هيچ وقت گفته نشد و بغض هايي که نترکيد را از زبان ايشان بشنويم !
محمد حسن نجاريان فاتح 5 قله هشت هزار متري و همنورد اوراز در صعود هاي ، لوتسه ، ماکالو ، اورست ، گاشربروم 1 از بغض هاي فروخورده ي اوراز مي گويد ...
• آقاي نجاريان عزيز به عنوان يک همنورد دوست دارم اون چيزهايي رو که محمد در سينه داشت و هيچ وقت نگفت رو بازگو کنيد . محمد اوراز چي مي خواست ؟ چگونه بود ؟ و چرا رفت؟
خوب اول سلام از روي ادب
راه يابي به شخصيت خيلي از انسانها خيلي مواقع سخت و بعضأ محال است ولي خيلي از خصلت ها بارز و به چشم ميزند. در وجود اين مرد كه محمد خواندندش، يک جور مردانگي دوست داشتني و رک گويي توي وجودش موج مي زد. عليرغم اينکه يه غرور شخصي داشت که شايد بگم برمي گردد به زيستگاه خَشن اون ولي بايد گفت مردانگيش مي چربيد به همه چيز، اگه اهل دل بودي حرفاش به دلت مي نشست!
هيچ وقت يادم نميره 20 تا عصا خريده بود براي هديه تو ايران نقده. وقتي پرسيدم محمد برا چي اين همه خريد کردي گفت " مش حسن تو شهرم بازار نقده20 تا پيرمرد هست، اينارو مي خوام واسه اونها " محمد قدر دان بود. هميشه از دوران بچگي اش به نيکي ياد مي کرد آن موقع که توي بازار پير مردا تو جيبش کشمش مي گذاشتند و او را با اين محبت در واقع تربيت کردند و به او ياد او دادند قدرداني و محبت کردن را، شايد از نظر فني آقاي قرباني ها چيز زيادي يادش ندادند! اما در عوض به اون زندگي کردني بي منت، احترام به هم نوع و قدردان بودن يادش دادند. در زيباترين نقاط جهان از ته دل داد مي زد" آي قرباني جات خالي " هيچ وقت از بردن بار ديگران اعتراض نمي کرد. براش مهم نبود غذا چي داريم و چه اندازه، سعي داشت تنها بخوابه و از اون لذت مي برد. شايد در تنهايي به خود خود مي رسيد.
يکي دو باري ديدم وقتي آهنگ مورد علاقه اش رو مي شنويد مثل بچه ها اشکاش روي گونه هاش مي لغزيد! اگه عاشق کاري بود حتمأ براش گام برمي داشت و مردونه پاش مي ايستاد. حتي اگه بعضي وقتا داستان پروانه و شمع براش رقم مي خورد!!.... كه خورد.
اول يكي از نوروزها بود آمده بود خونه ما البوم مرضيه آورده بود براي فراز نوشتن چه متن زيبايي الان زينت طاقچه ما شده و اين بچه با اون انس و الفت گرفته و اوراز توي خونه ما يه جايگاه ويژه پيدا كرده، بازم روزي از روزا بعد از برگشت گاشربروم صفحه جادويي داشت فيلم اوراز رو پخش مي کرد و ما مات و مبهوت صحنه ها از خود بي خود شده بوديم و اين بچه ي 5 ساله به نوعي غرق اين صحنه ها به کار خود روي کاغذ بغض فرو خورده خود را خلق کرد، يه کوه، يه بهمن، يه بيسيم که در گوشه اي افتاده و يه خورشيد که نصفه نيمه بيرون اومده و در حال گريه کردنه.
و حالا اوراز شش ساله شد در اين شش ساله كشته هاي زيادي داشتيم، و صعود هاي پر ارزشي با حاشيه فراوان، يك سال ديگه گذشت مثل پنج سال قبل نزديک سر سالش که مي شه يادمون مياد راستي گاشربروم، محمد، بچه ها اما دريغ از اينکه از اين گذر سالها چه آموختيم از تفکر از اون تلاش هيچ فكر كرديم اون بچه ها الان كجا هستند، فقط اردوي كه مي شه و نياز تلفن ها صدا مي زنن ساير اوقات فقط يكي بود كه ماهانه احوال پرس بود و گوش شنوا داشت ياد خودش و كارهاش به خير. هر كسي كه گام در راه دشوار صعود هاي سخت و طاقت فرسا مي گذارد و متحمل مي شه دشواري هاي بيكران اين راه را تا اين نهال نو رسته رشد کنه و ثمر بده قابل احترامه هر كس باشه با هر عقيده اي. همه ساله تعداد زيادي از هم وطنانمان راهي کوه هاي دشوار هستند، که اين همان آرزوي قلبي محمد ها بود که اميد به تجارب آن سالها توجه شود و همنوردان عزيز با آمادگي و شناخت درست گام در اين راه بگذارند و سود برده باز گردند. و يادمان باشد.
"کوهستان جان بخش است نه جان ستان"
يه روز از روزاي سخت گاشربروم که تو چادرا حبس شده بوديم و متر صد مي كرديم تا اين هوا راه بده و بلكه بشه كاري كرد، اطراف چادرا قدم مي زدم کنار چادر اوراز که رسيدم يه صداي به گوشم زنگار بست، فکر مي کنم از آهنگ هاي بيداد شجريان بود، جلو رفتم"محمد چه خبره؟" چون جوابي نشنيدم سرک کشيدم، پشت به در اصلي و رو به روزن بيروني چادر مقابل گاشربروم شش چمباتمه زده بود. همون جايي که مدام بهمنش زمين رو چنگ مي زد، گرفته بود و نَمِه اشکي رو چشاش نشسته بود. سوال کردم محمد چيزي شده؟ گفت:
"هيچي چي ميتونه باشه ؟ نمي دونم ما تا کي بايد زنده بمونيم ؟ تا کي بايد بچه هايي که نمي فهمند و جامعه اي که متوجه نيست رو تحمل کنيم! چرا ما بايد سنگ زيرين اين خرابه باشيم، گفتند ورزشکار ، قهرمان اينها فقط يك مشت حرف دهن پر کُنند ، يادته جشن اورست تو نپال با اون عزت و احترام با اون همه فاتحين اورست، و اون عزت و احترام كه به ما شد، مگه ما تو ايران چند نفريم، چهار تا. چهار تا حيرون و ويلون كوهها، راستي تا حالا از خودت پرسيدي، چند نفر کوهنورد ما ها رو مي شناسه؟ اصلأ نمي دانم ما در کجاي اين سرزمين ايستاده ايم؟!"

همه ي بچه هايي كه زندگي شون رو در اين راه كه نام دهن پر كنش قهرماني است افتاده، نا خواسته درگير يه زندگي سخت و طاقت فرسايي شدن، با کوهي از مشکلات كه پاره اي اوقات سخت تر از كوه هم هست. يکي کارش رو از دست مي ده يکي به ساده ترين کارا تن ميده يکي مرخصي بدون حقوق مي گيره و ... اين بخش کوچکي از مشکلاتي ست که ورزشکاراي تراز اول كشور گريبان گيرش هستند.
و اما طرف ديگه ي قصه افرادي ست که دور و بر اين دايره سخت حلقه زده اند، كه مي شه به سه دسته تقسيمشان كرد اول: يك عده عاشق و وارسته كه زندگي خود را وقف اين راه كرده اند، خيلي دنبال حاشيه نيستند. دوم: افرادي بودند و هستند كه خيلي با هدف ميانه اي ندارند و براي سپري نمودن اوقات مي آيند و خيلي براشون مهم نيست كي مياد كي ميره. و سوم: منتقداني كه از نظر تئوري فول هستند و چون به عمل رسند محتواي چنداني ندارند و فقط بلد هستند از بيرون گود شعار دهند و اوضاع را به هم بريزند حال چه سود عايدشان مي شود كس نداند، و هرگز فكر نكردند عده اي كه از جان و مالشان مايه مي گذارند براي اعتلاي اين ورزش مگر چه سود ويژه اي مي برند كه بايد اين گونه به توپ بسته شوند، آن هم در اين جامعه مادي و متأسفانه خفه. كه كلاه از سر دزد مي زنند.اگه براي جاه و منزلت بود كه گزينه هاي بهتري در جامعه در انتظار بود و... محمدا تو دلشون يه جور اداي دين موج مي زد، و مي زنه دوستاي اون خدا بيامرز و يا هر عاشق وارسته اي داره يه جايي از اين كشور پهناور اداي دين مي كنه رضا تو تهران، جلال و حميد تو همدان، و...هر جا از اين بچه ها دعوت شد با جان و دل حاضر هستند داشته هايشان را به طبق اخلاص بگذارند.
• اما حرفي داريد برا دوستاي محمد؟
اميد که دوستان و ياران اين بزرگ خصوصيات مثبت و منفي اون رو يادداشت کنند، منفي ها و ايرادهاش رو کنار بگذارن و درس بگيرن و مثبت هاي اون رو به کار، نقد سالم و بدون حُب و بغض هميشه مثبت خواهد بود و همه از اون استقبال مي کنند. هيچ تشکيلات و شخصي خالي از ايراد نيست طرز بيان و شناخت انتقاد کننده مهم است. نه اينکه با بروز اتفاقي خود را پشت آن مخفي کرده عقده اي شخصي را بيرون بريزيم بدون در نظر گرفتن اين که چه عواقبي در جامعه ورزشي دارد. بعد از محمد خيلي از محمدها رفتند ، و متأسفانه هيچ برداشت جامع و درستي از اين همه حوادث تلخ و ناگوار نشد، و يا كسي گوش شنوا نداشت. بارها مطرح شد گروهها بايد با همدلي برنامه هاي خود را به هيات ها داده و در آنجا باشند افراد مجربي كه بررسي كنند كه اين برنامه با اين سرپرست آيا امكان اجرا دارد و اگر دارد چه خطرات و موانعي تيم را تهديد مي كند. و در صورت درست بودن برنامه تا حد ممكن بايد مورد حمايت قرار بگيرند، همين طور تشكيلات بالا دست نيز بايد برنامه هاي بزرگ را مورد حمايت قرار دهند گزارش بگيرند و پس از اجرا تجارب آن جمع آوري شود.نه اينكه تشكيلات فقط حكم سد را بازي كند، بيايند بررسي کنند که چرا اين اتفاق ها مي افتد، شنيدم در يكي از استان اعلام شده كه كسي بدون مجوز حق كوه رفتن ندارد، اگر اين به منظور امكان سرويس دهي امداد و مطلع بودن تشكيلات هيات از اجرا ها باشد كار پسنديده ايست ولي اگر قصد قصد ديگري است كه ... ره به جايي نبرد.
• انتقاد هاي زيادي در اين چند سال حتي قبل از مرگ اوراز هم از فدراسيون مي شد. به نظر شما راهي که فدراسيون هاي قبلي مي رفتند راه درستي بود؟
يکي از انتقاد در خصوص انجام صعود هاي تکراري بود که حال مي بينيم خود آنها دارند همان راه هاي تکراري را ادامه مي دهند و کار جديد به ندرت انجام مي گردد. تازه خيلي از کارهاي تکراري بدون در نظر گرفتن تجارب گذشتگان است، بطوري که مي بينيم مشکلات عديده اي پيش مي آورد. نگاهي به آمار حودث اخير بيندازيد.
همان تشکيلات قبلي برنامه دراز مدتش ختم مي شد به گشايش روي قلل دشوار که متأسفانه ادامه نيافت، که اگر ادامه مي يافت حالا اي بسا کاري بزرگ روي اين قلل انجام مي شد.
اون تکرار ها داشت نفر خود را مي ساخت و تربيت مي كرد. در ابتدا ي كار نمي شود سراغ كارهاي دشوار و گشايش ها رفت، فرد بايد در ايران كاملأ پخته شده راهي اين مناطق شود و در انجا نيز بايد پروسه خود طي شود سپس فكر و انديشه صعودهاي دشوار و پر خطر را برنامه ريزي كرد. كشور ما در سالهاي قبل با يک تلفات بايد براي هميشه پرونده صعود هاي دشوار را مي بستي. ولي حال بهتر شده و بطوري جا افتاده كه كار دشوار سختي خود را دارد و در اين راه حتمأ تلفاتي نيز شايد باشد و اميد با نگرش درست به گزينه سلامت و ايمني بتوام مهاري زد به اين حوادث تلخ و ناگوار كه شاهدش هستيم.
فدراسيون بايد کمک کند به هيئت ها، حال كه اين تب بين هيات ها راه افتاده بايد كانال ريزي شده جلو رفت بايد خط اصلي از سوي فدراسيون و با نظر كارشناسانه داده شود، اين خيلي خوب و ارزشمندي است. اگر دو هيات بود که پتانسيل مناسبي داشتند با هم مشترك دست به صعودي بزرگ بزنند. ارائه راه کار ترسيم شود مربي اعزام شود نظارت درستي در اردوها صورت پذيرد. و اي كاش جشنواره اي به همين منظور بر پا نمايد تا ايجاد انگيزه اي شود بين تيم ها و هيات ها و ترغيب به فعاليت گسترده و درست.
اي كاش هيئت ها برنامه ريزي کنند با گروه ها مهربان باشند، آنها را از خود بدانند، با آنها برنامه بگذارند، استعداد يابي کنند با آموزش پرورش همکاري کنند و فرزندان جوان را جذب کنند.
خوشحالم كه مي شنوم در استان ها اين كار شروع شده و گام در اين راه گذاشته اند حتي با هزينه شخصي اين خيلي مثبت است اي كاش زودتر اين كار سامان دهي شود و هدف درست تعريف شود و براي اون برنامه ريزي کرد.
با سر انجام رساندن اين اهداف آن موقه با فراغ بال بيشتر و رضايت خاطر به سر خاک اين عزيان مي رويم و شاديك كه گامي مثبت پيش برده ايم، و مي توان از سالگر د محمد 6 ساله بهره برد و همه ساله نمايشگاهي برگزار كرد از فعاليت انجام يافته.
• از چه چيزي گله مندي؟
از خودم که آغاز راهم. از تعدادي که خود باني مسجدن دلخورم که حرمتها را مي شکنند به جاي آموزش به جوان ها بذر کينه مي پاشند.
بايد ديد، فهميد که هر کس در هر دياري چه زحماتي مي کشد چندي قبل سي دي از فدراسيون رسيد که حاوي مطالبي زيبايي بود گرد آوري قشنگي بود، بايد ممنون زحمات کميته هاي فدراسيون بود گام هاي ارزنده اي در زمينه آموزش کشيده شده است. پر مسلم است وقتي کار کردي پشتش انتقاد هست کسي از افراد خانه نشين هستند انتقادي نمي کند پس لذت کار به نقدش است.
مشق ننوشته غلط نداره!. بچه هاي اين وادي مردان بدون مُزدَند بدون چشم داشت، فقط عشق است که تاب ماندنشان را افزايش مي دهد. محمد نيست، مقبل نيست ولي بچه هايي هستند ادامه دهنده اين راه باشند، وقتي مي بينم در شهرهاي مثل بوكان و نقده اين همه استعداد نهفته تنسان به وجد مي آيد. اين انديشه نبايد قالب شود، که در خفا کار کرد.
• شما دومين سرپرستي رسمي خود را با موفقيت به سرانجام رسانديد از مشکلات اين کار بگيد ؟
خيلي سخته ! توي اين جامعه و موقعيت سرپرستي، سخته هم پا شدن با جواناني که علايق و سليقه متفاوت دارن دشواره، جواناني با عشق و شور سر مستي خود، مدام بايد برنامه بريزي و اجرا شده ها را بررسي کني و هدف سازي کني، هدف را تعريف کني، باور را به باور برساني، باور را به پيروزي، و همه اينها مستلزم برنامه اي است که سلامت رکن اول آن باشد.
• اصلا اوراز کي بود ؟ اوراز چي مي خواست ؟
اوراز در تفکر خود صاحب سبک بود، مي شد روي انديشه هاش حساب کرد افکار آزادي داشت، رها مثل پرنده، اگر عذاب مي کشيد بابت اين بود که دلخور کرختي سستي بي تفکري بود. دلخور نقطه نظرات منفي کوهنوردي بود. يکي از آرزوي هاي محمد اين بود که راه هيماليا باز بشه .
• و حالا چي به آرزوش به آرزويتون رسيدين ؟ انتظارتون بر آورده شد؟
آره البته نه با اون چشم انداز ها با قيمتي بعضأ گران، با بازگشتي بدون برگشت،با درگيري هاي زرگري بعدش که خيلي خوش آيند مردم فهيم نيست. شنديم عده اي بي حساب کتاب مجوز مي دهند، نفرات را در ارتفاعات رها مي کنند، تعهدات را انجام نمي دهند، بايد تيمي گروهي به اينها رسيدگي کنند. بايد برنامه ريزي کرد و هدف سازي، براي چي داريم اين کارها رو انجام ميديم ؟ با قدري تحقيق مي شود برنامه هاي مناسبي را اجرا کرد.
• از نظر شما شهرستاني ها و هيماليانورداني که جديدا وارد اين وادي شدند چه روندي رو بايد در پيش بگيرند ؟
بايد اهداف کوتاه و بلند مدت تدوين کنند، تعريف اين که من مي خواهم از اينجا به اين هدف برسم، جوان گرايي کنند، کميته ها تعدادي انسان کوشا فعال و دانا را جهت جذب تا دنبال اسپانسر بروند. هر کميته بايد بخش جذب مالي داشته باشد البته با حساب کتاب دقيق و بازگشت سرمايه که همان تربيت قهرمان است و رسيدن به هدف، چه اشکال دارد تبليغات کردن مگر تمام دنيا اين کار را نمي کنند، کوهنوردان نيز مبادرت به اين کار کنند. البته تعداد زيادي از شهرستان ها اين راه را موفق رفته اند، چه اشکالي دارد فلان شرکت کنسرو سازي مخصوص برنامه ... کنسرو سفارشي با آرم خود درست و هديه کند. اين بايد جا بيفتد و در عوض بچه ها بايد به آنها تصوير و... پس بدهند.
فدراسيون هم بايد دستي به سر و روي آئين نامه کميته هيماليا نوردي بکشد تا راحت تر هيات ها بتوانند از راهي قانوني سريع و منظم بتوانند نسبت به تست ها و اعزام نفرات اقدام کنند.
بايد يه خورده فکر کنيم بنويسيم و تفکراتمون رو ثبت کنيم و قدردان باشيم . اگر قدر دان همنوردت نبودي قدر دان مربي ات نبودي مطمئن باش به جايي نمي رسي .
• در اين شش سال بارها گفته شد که در گاشربروم چه گذشت؟ اما من مي خواهم بدونم شما چي فکر مي کنيد ؟ مي خواهيم اگر حرفي مانده شما براي ما بزنيد.

اول يه کمي بر گرديم عقب، ما گام در راهي گذاشتيم که پر از خطراست و همه ي ما خوب به اون واقفيم. من يک روز داشتم پرونده ي هشت هزار متري چند سال بعد رو مي نوشتم، معايب و محاسن رو مي نوشتم ديدم که هيماليا اگه دو تا محاسن داشته باشه چهار تا معايب داره و اين يعني همون نکته هاي که عده اي که دنبال نقطه هاي تجسسي هستند دنبال آنند.! هيماليا دو روي سکه است، يک رو رسيدن به قله و سلامت روي سياه آن که امتياز کمي هم نداره، آيا کسي نمي داند قسمت الماس سياه کي دو يا ريزش هاي برودپيک و يا بهمن هاي کانچن چونگا چه خبر است پس چرا هر ساله عده اي عاشق و شيدا به سوي آن مي روند. يک کلام عشق همان عشقي که زير بهمن ها داد مي زد
"بهمن ها ما را دريابيد"
عليرغم همه ي رعايت ها از بازگشت دل نمي کني ياراي دل کندنت نيست، نميدانم شايد به اين انگيزه که ديگر هرگز باز نخواهي گشت انجاست که ديگر به هوا بد هم نگاه نمي کني، ديوانه پرواز شده اي، برايت مهم صعود فرسايشي نيست، خستگي، توان بستن بند کفشت نيست ولي چون گفته اند بايد بروي، سرما و کولاک نيز نمي تواند تو را از حرکت باز دارد. با همه ي اينها باز ميروي و مي روي بدون دادن پاسخ به صحبت هاي کوه با تو "که اي آمده از راه دراز چه مي کني" ولي تو مي روي و مي روي بدون در نظر گرفتن دشواري هاي راه، سرپرست هم .... !
محمد کسي نبود که بخواهند برايش تصميم بگيرند، او بچه نبود، محمد کلي زحمت کشيده بود، پنج صعود هشت هزار متري در کارنامه داشت، صاحب تفکر بود، مربي بود، مسير هم چيز شاقي نبود که محمد نتواند از پس مسير يابي برآيد، اينجوري نبود که بگيم از اينجا برو از اونجا نرو ! خودش سرپرست صعود بود و کسي بهتر از او فکر نمي کرد، چيدمان هم که در کمپ اصلي با حضور کليه اعضا چيده شده بود البته با نظر سرپرستي، مسئول فني نداشتيم، مشورتي نبود جز يک باري که در مورد کروکي پرسيد در ارتفاع حدود 7500 متري زير گرده بالاي کمپ چهار، دو بار براي استراحت مانديم حرف خاصي بينمان ردو بدل نشد، جز چند مورد کوتاه "ميخ ها رو آوردي بعد از قيف نوبت توست تا بالا بروي" "چرا فيلم ميگيري ما نمي ميريم" اونجا حلوا خير نمي کنند. توي اون شرايط بعد از حدود 80 روز تلاش، ديگه فکر خيلي شش دانگ نيست بايد حق داد يه مقايسه ساده کافيست تا دريابي محمد آني کرد که مقدرو بود، مه، بارش، ديد کم، سرما، ارتفاع بالا، سنگنوردي طاقت فرسا و ميکس با برف لاي گيره ها، خيس و يخ زدگي نوک انگشتان، با اون امکانات قربانش برم.
الان بدون کفش هاي مدرن پا توي هشت هزار متري نمي گذاره ! ولي وقتي ما نداشتيم مي خواستي چکار کنيم ؟ اما ما يک سري عاشق راه افتاديم و رفتيم به منطقه، خوب توي اون راه از اين مسائل پيش مياد ... اگر ... اگر ... ! با اگر که نمي شه زندگي کرد، مگه ميشه برانکارد برد توي هشت هزار متري! شما دو ليوان اگر 100 گرم و 50 گرم باشه 50 گرمي رو بر مي داري.
پس اونجا دنياي ديگري ست وادي ديگريست ! نبايد بنشينيم اينجا و بگيم که نفر چرا از اونجا رفت چرا بالا تر نرفت و... اين بر مي گرده به شخص محمد و تصميمي که اون موقع گرفت !
بله شايد اگر محمد مسنر و يا ... بود فکر ديگه اي ميکرد اگر محمد جرزي کوکوشکا بود جور ديگري عمل مي کرد! آره بعد که عکس ها را در هواي صاف گرفتيم دريافتيم بايد بالا تر مي رفت تا آخر سنگها و بعد تراورس مي کرد و اين ديگه شناخت زياد نمي خواهد که محمد از پس اون بر نياد، مگر عدم ديد کافي و برداشت غلط از شرايط موجود. اون مسير صعود شده بود بارها، حال قدري بالا يا پايين، حالا هم کروکي اسپانيايي ها رو روي جلد تقويمم دارم. ولي اينکه در اون شرايط چه بر محمد گذشت و چي پيش اومده که اين تصميم گرفته شد معلوم نيست چون مقبل هم به علت ضربه مغزي حافظه خود را از دست داده بودکه پرسيد در آن دقايق چه چيزي گذشت،همه ي بچه ها چه آقاي افلاکي چه بچه هاي ديگر صادقانه همه چيز رو عنوان کردند ديگه چيزي نمونده که نگويند .
• سرپرست چگونه بود؟
آقاي افلاکي کم تجربه نداشت کمک سرپرست اورست، لوتسه، ماکالو، سرپرست چندين برنامه و... جايگاه خوبي بين بچه ها داشت، خوب اون شرايطي بود که پيش آمد، سالهاي بعد از گاشربروم اتفاقات مشابهي در تيم ها افتاد، و تيم هاي زيادي درگير چنين حوادثي شدند ولي خوب ما انسانهاي مرده پرستي هستيم ! .
• بعد از اينکه بر گشتيد ايران انتظاري که از جامعه ي کوهنوردي داشتيد چي بود؟
مردم مثل هميشه ما رو شرمنده کردند که اصلا جاي حرف نداره ! ما انتظاري نداشته و نداريم کوهنورد براي عشقش مي ره، ولي من انتظارم از بچه هايي که دست به نقد بردند اين بود که بيان يه حلاجي درستي از شرايط بکنند. ببينند چه کاري شده بعد نقد سازنده کنند. در واقع اصل کار که صعود بود و بعد آن به حاشيه رفت و بيشتر کينه و حرف هاي نهفته رو آمد، و در واقع اون قصه اي که مي توانست آموزشي بالا باشد براي جامعه ورزشي به فراموشي سپرده شد.
بچه ها مطالب ارزنده اي از آن چند روز نوشتند که آنقدر مورد مطرح شد که جايي براي مطالب ارزنده آنها نماند خود من حدود سي صفحه از امداد گزارش نوشتم بچه ها واقعأ مردانه کار کردند، از جان مايه گذاشتند و نهايت استقامت رو به کار بردند، فقط در يک جلسه صادقانه در خبرگزاري مناظره اي سه نفره برگزار گرديد که تا حدودي مسائل روشن شد. محمد هم يک انسان بود با خصوصيات مثبت و منفي که بايد مثبت هاش رو آموخت و ياد گرفت و منفي هاش رو نقدکرد .
آيا کسي داد زدن هاي محمد رو بررسي دقيق کرد اون براي چي هوار مي کشيد داد مي زد شايد او نيز به تنگ آمده بود از همه کس از همه چيز دلش پر بود ... دليلش چيه چندين بار با تمام وجود دل آسمون رو بترکاني که " بهمن ها ما را دريابيد " محمد دنبال چي بود؟ آيا او خسته شده بود، از اين جامعه، از همه کس از همه چيز، تا عاقبت پناه برد به معبودش! به برفهاي سپيد.
• آيا با آن شرايط جوي روز حمله و بارش برفي که از ساعتها قبل شروع شده بود صعود به استقبال مرگ رفتن نبود ؟
ما به استقبال مرگ نمي ريم ، داود هم نرفت! اعتمادي فر نيز داود براي جستجوي عشقش رفت! آخرين حرفي کي محمد اوراز توي گاشربروم گفت اين بود که " براي چي فيلم ميگيري ما زنده مي مانيم " . پس يعني باز لبخند به زندگي اگر چه سرد. يکي گفت هُلش دادند، ديگري گفت نانشان نبود، ديگري به همسرش تسليت گفت و اون موقع محمد شد عزيز دردانه ايران تا قبل اون محمد متهم به خط زدن و يا آوردن عزيز دردانه ها بود به اردو ها و يا انتخاب دوستان در تيم حمله و ... اينها ست که خنده داره ما دنبال عشقمون و ديگران دنبال رسيدن به مقاصد شخصي الهي شکر که زيستن ما حداقل بدرد کساني خورد.
چه کسي فکر مي کرد ببر پامير اعتمادي فر با اون صبوريش ناپديد بشه، و يا ديگراني که در اين مجال نگنجد فقط و فقط عشق است و شور سر کشي که تو را با خود مي برد تا بيکران عالم پندار. ما بزرگان زيادي را در دنيا از دست داديم کي فکر مي کرد جرزي کوکوشکا کجا مي ميره ؟
• صحبت از مهدي اعتماد فر شد مي خواهم نظر شما رو بدونم براي خيلي ها سوال شده که آيا اون اعتماد بنفس زياد است که کوهنوردهاي ما رو به کام مرگ مي کشونه؟
نگاه به حوادث قدري دقت و بررسي بيشتر لازم دارد، بايد شناخت کافي داشت. مثلا اينكه اعتمادفر يك سال فعاليت كرد روي دائولاگيري ناموفق بود سال بعد بازگشت، واينكه چه چيزي گذشت بين او و آن دقايق آخري قضاوت خوبي نيست بايد از كساني كه با او بودند اطلاعات گرفت، تا به نقطه نظر خوبي رسيد،ولي چيزي كه مسلم است، هيماليا هر دقيقه اش به رنگي است. چي رو محاسبه کرده بود؟ از كجا حمله نهايي را شروع كرده بود؟وضع جسماني او در روزهاي آخر چگونه بوده؟ وضع هوا ؟ و دهها موضوع قابل بررسي.
من آقاي اعتمادي فر رو زياد نمي شناختم. شايد آشنايي من با ايشون بر مي گرده به جلسه اي که در دفتر فدراسيون با گروه تهران ، اراکي ها و کارگران داشتيم قبل از برنامه برودپيک سال 87 از ايشان دعوت شده بود توضيحاتي در خصوص برنامه ارائه کنند. هر کس غير من هم بود براحتي شيفته ي اين مرد مي شد، متواضع ، افتاده و صادقانه هر چه ميدانست توضيح داد. عليرغم فعاليت چند ساله ما روي اين مناطق باز تجارب گرانبهايي در اختيار ما گذاشت. مطالب جالبي براي احيا و جان سالم بدر بردن، چالش در هيماليا و... تجاربي شخصي که ساده دست نيافته بود. ايشان خوب کار کرد و سر فراز پرواز کرد و در نهايت هم به دنبال هدفش رفت.
بعضي از دوستان ديد برتري انسان به کوه را دارند خصوصأ وقتي تمرين خوبي دارند، وسايلشان تكميل است و... ولي بايد دريافت كه ما در مقابل طبيعت بيكران چونان پر كاهيم وقتي طوفان در مي رسد چونان بادكنك به هوا خواهيم رفت.به نظر من کوه يك جورايي با انسان حرف مي زند، وقتي هوا رو به خرابي مي رود، اگر توانستي با او ارتباط بگيري و کار کني مي تواني جان سالم بدر بري و عاشقانه زندگي کني و گر نه ...
• مسئله اي که در مورد ايشون مطرح شد تمرکز اعتماد فر روي کوه آناپورنا بود و دائولاگيري رو صعود شده مي دونست . نظر شما چيه ؟
در وادي سخت هيماليا بايد مشكلات را پله پله حل کرد! حتي وقتي وارد برنامه مي شويد بايد ابتدا مشكلات كمپ هاي پايين را حل كرد بعد فكر كمپ چهار بود نهايت قله.
• نقش سرپرست چيه و اين اتفاق ها رو بايد از کجا کالبد شکافي کرد ؟
به نکته جالبي اشاره فرموديد، ببينيد هر اتفاقي رخ مي دهد،مي توان به جرات گفت به سه عامل بستگي داره كه در ابتداي كار كوهنوردي كار آموز فرا مي گيرد، كه هر حادثه اي به يكي از اين سه آيتم بستگي داره: اقدامات قبل اجرا ، بعد اجرا ، حين اجرا .
قبل از اجرا: انتخاب قله با توجه به شرايط نفرات، انتخاب درست نفرات، وسايل، تمرينات، شناخت، تغذيه، سرپرست فصل و...
حين اجرا: برخورد با نفرات، با تيم ها، تصميم درست در مواقع بحراني،استفاده به موقع از زمان، و كار كردن با اين انديشه كه آنجا جاي تمرين نيست جاي عمل است و...
بعد از اجر: ارائه گزارش صادقانه، اعلام هزينه ها، ارائه نقطه نظر در خصوص افراد، بررسي كليه فعاليت انجام يافته و...
• کلاً در مورد صعودهاي ايراني ها اين انتقاد مي شه که به هر قيمتي حاضرند قله رو صعود کنند و حتي اوراز هم بعد از اورست که يک بار شکست خورديد در صعود به قله گفته بود که ما بايد صعود مي کرديم .
متأسفانه اين يك واقعيت تلخ است كه براي ايراني قيمت صعود قله در درجه بالايي قرار دارد و آن هم وضع بد مادي است، معمولأ برگشت و صعود مجدد كار سخت و دشواري است. بايد اين نگجرش جا بيفتند كه اول همه لازم نيست قله بروند دوم جايي براي شكست گذاشت خاطرات نانگاي آلماني ها را بخوانيد ببينيد چند بار شكست خوردند.
• شنيده ام که اوراز هميشه از اينکه کوهنوردي ورزش مظلوميه گله مند بود و ناراحت ؟ جايگاه کوهنوردي رو در بين رشته هاي ديگه چه جوري مي بينيد ؟
شما ببينيد صفحه جادويي براي خريد يك برنامه مسابقه چقدر هزينه مي كند، تازه بعد از آن روزها از قَبل پيام و جار و جنجال كاسبي مي كنند. چرا کوهنوردا با اين همه صعود هاي جالب خود كه هر يك دنيايي است زيبا هيچ اسمي و... ندارند. وقتي هم كه فيلمي پخش مي شود آنقدر بي محتوا مي كنند كه كسي سر در نمي آورد كه بالاخره كجا شروع و كي تمام شد. فيلم هايي که سالها در صندوق خانه مانده بود تا اين گونه بي محتوا پخش شود، کيفيت ضعيف، صدا گذاري بي ربط، موزيک تکراري و گوش خراش بدون در نظر گرفتن روح لطيف کوه صحنه هاي تکراري و اي كاش از كارشناسان اين امر بهره مي گرفتند.
موضوع بعد تبليغات روي صعود ها ست شما اين همه هزينه مي كنيد براي صعود چرا مبلغي خرج تبليغات نمي كنيد حيف است آن همه زحمت هدر رود تا كي بايد به اين ورزش به عنوان ورزشي تفريحي و بي ارزش نگاه شود بايد جا انداخت كه مي شود جوانان در اين ورزش موفق و بهره كافي از دقايق آن ببرند.
• همه ي هيماليا نوردان به يک قله اي عشق مي ورزند و دوست دارند برند و يک کوهي رو دوست دارند شما چه قله اي رو دوست داره و تصميم داره که بره ؟
دائولاگيري زيباست کاش فدراسيون فکري بکند يادي خوبي هم هست از زنده ياد اعتمادي فر که خود به نوعي در رشد و اعتلاي اين رشته زحمت کشيد. چهار سال پيش مي رفتيم سمت گوگيو نزديک کمپ اصلي اورست غروب بود از اون غروباي رويايي که از لاي جنگلا در شرق سرک کشي سر بلند و مغرور قرمز و نارنجي فقط تونستم يک عکس بخ يادگار از اون تهيه کنم، ديوانه کننده بود . بعدا فهميدم اين قله دائولاگيري بود.
• به عنوان حسن ختام براي من به عنوان شاگردتون و تمام شاگردهاي گذشته و آينده تون چه توصيه اي داريد ؟
اگر هدف پيدا کردي جسورانه براش تلاش کن، تا حد مرگ پاي هدفت بمون و بجنگ براي رسيدن به هدف
از حاشيه رفتن بپرهيز
ياد بگير که ياد بدي.
به استخوان خورد کرده هاي اين راه احترام بگذار
بنويس و بنويس اگر چه اتهام خواهي خورد
ياد بگي انتقاد کني اما سازنده نه مخرب براي بالا بردن جايگاه ورزشت
?????• ممنونم آقاي نجاريان عزيز از اينکه با اين خستگي راه ، وقتتون رو گرفتم عذر مي خوام و آرزوي موفقيت دارم براي شما
ممنونم براي شما هم همينطور

با تشکر از آقاي نجاريان
مصاحبه : محمد کاردار ( راميار )




مصاحبه با حسن نجاريان در ششمين سالگرد پرواز اوراز

 
Copyright © 2008 Arocamp.mirzaie Corporation. All Rights Reserved.